درآمد از در ، خندان لب و گشاده جبين ،
كـنـار من بنشست و غـبـار غم بنشاند
فشرد حافظ محبوب را به سينه خويش
دلم به سينه فرو ريخت !
« تا چه خواهى خواند ! »
به ناز ، چشم فرو بست و صفحهاى بگشود ،
ز فرط شادى كوبيد و پاى و دست فشاند !
مرا فشرد در آغوش و خندهاي زد و گفت :
« در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ! » ***
هزار بوسه زدم بر ترانه استاد
هزار بار بر آن روح پاك ، رحمت باد !
ديروز قبل از اينكه اس ام اس ـت رو بخونم و از صوت ِ دلنشينت سر مست بشم , خودم رو با هر چيزى سرگرم كردم تا چشمم به جزوات قطور رياضى- فيزيك نخوره …
گزيده اشعار قيصر امين پور
ديوان فروغ فرخ زاد
گزيده اشعار فريدون مشيرى
ديگه داشتم نرم نرمك امتحان رو فراموش مى كردم .
از اونجائى كه اصولاً دوست دارم كتاب ها رو از آخر به اول بخونم بعد از خوندن كمى از اشعار فريدون مشيرى ;
· اى عشق به جز تو همدمى دارم ؟ نــه …
· مرد خسته اى كه ديدگان او , قصه گوى غصه هاى بى صداست !
· هر چه را آغاز و پايانى است
حتى , هر چه را آغاز و پايان نيست !
· من و شب هر دو حال درهم ِ آشفته اى داريم …
· تو نيستى كه ببيني چگونه دور از تو
به روى هر چه درين خانه است ;
غبار سربى ِ اندوه بال گسترده است .
· و همين درد مرا سخت مى آزارد .
· يك لحظه دل از غمت نمى آسايد / مى سوزد و مى گريد و مى فرسايد
· از دست تو خواهم كه برآرم فرياد / در پيش نگاه تو زبانم بسته است
و . . .
اولين شعر كتاب خيلى برام جالب بود … خيلى خيلى خيلى زياد ( به قول بهرام رادان ! )
به سرم زد اين شعر با يه تغيير كوچولو كامل ميشه …
شعر بالا رو با تغيير خوندى ؟!
الان اگه بنياد حمايت از شعراى فارسى زبان من رو دستيگر كنه اصلاً دفاعى از خودم نمى كنم .
گيوتين هم الان بر من رواست … در انواع سرقت ادبى به كمالاتى رسيدم !
من اين جوريش رو بيشتر دوست دارم خب .
امتحانا هم كه افتاده شبانگاهان به وقت محلى ريحانه !
اميدوارم شنبه ساعت 8 صبح خواب نمونده باشى , سر جلسه وقت زياد مياريم … مي تونى يكم اونجا بخوابى !
راستى چند روز پيش هم WordPress پنج ساله شد … تولدش مبارك !
و ديگه اينكه ;
به حال اين ابر سياه بى موقع فكرى نمى كنى ؟!
*** پى نوشت : مصرع صحيح = ( رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند ! )
( پنج شنبه / 23 خرداد / 87 )