آزمون رياضى – فيزيك امروز بدترين آزمون عمرم بود , حتى هيچ كدوم از كنكورهام رو اينقدر بد نداده بودم .
اما امروز يكى از بهترين روزهايى بود كه تو 4 ترم گذشته تجربه كردم … براى اولين بار تو توى اين خاطرم نقشى نداشتى .
حدود يك ساعت و نيم بدون مكس و سر پا تو ايستگاه امام خمينى با يه هم كلاسى صحبت كردن و گفتن و شنيدن از سختى هاى اين دو – سه سال … از دردى كه از زبون كس ديگه اى نشنيده بودم . يه جور احساس هم دردى شديد . حرفايى كه به كس ِ ديگه اى تا حالا نگفته بودم . از كمك ِ بزرگى كه يه دوست ( حالا بايد بگم يه دوست خيلى خيلى خوب ) بهم كرد .
وقتى تو نمى خواى كه خيلى حرفام رو بهت بگم …
از دوست ِ خوبم ممنونم .
( شنبه / 25خرداد / 87 )