يك شنبه , 26 خرداد ,5:30 به وقت زمينى … در روزى كه حال و حوصله نداشتى …
سلام …
سلام .
كارم از گريه گذشتست , بر آن مى خندم !!!
من در لحظه شادم , ولى افسوس كه زودگذره !
هيچ چيز نيست كه بهم شادى ابدى بده … جز يه چيز … چيزى كه نمى خوام ديگه با صداى تو بشنوم ! هيچ وقت به زبون نيارش … عــاجــزانــه خــواهــش مــى كــنــم !
چرا , وجود كسى براى تو زندگى نيست ؟
حتماً خودتى احمق !!!
بر من ببخشاى !
اى شاه درويشت منم درويش دل ريشت منم
شما بايد بر من ببخشايى …
درست ميگى , واقعاً مجبور به تحمل موجود ناقص الخلقه اى مثل من نيستى … اين كمال جسارت ِ منه كه در محضر شما هستم .
دوست داشتن مگه شغل و حرفس كه توانايى بخواد ؟
تو كه آدم نيستى !!! ( فرشته اى ! )
فكر مى كنى تا كى نمى تونى دوست داشته باشى ؟
نبينم اشكتو …
به همون قرآن مى دونم !
اگه منو هيچ وقت دوست نداشته باشى , ذره اى از عشقم كم نميشه .
احساسى كه الان دارم رو هيچ وقت فراموش نمى كنم .
چشمات كه خيس نيست ؟
نـــه , تو مهم ترى !
مى دونم كه مى دونى خودم گفتمش , پس اذيت نكن !
خيلى افتضاحه !
باى …
باى .
———————————————————————————————
اين گفتگو رو مثل تمام SMS ـها و معدود چت هامونsave مى كنم .
( يك شنبه / 26 خرداد / 87 )
