• ساعت 4:10  / بيدار شدم تا ببينم والپيپرهايى كه گذاشته بودم دانلود شه , تموم شدن يا نه . تموم شده بودن . حالا ديگه حجم عكس ها بيشتر از يه CD شده . اميدوارم اين عكس هاى ناچيز دقايقى هم كه شده ريحانه ى عزيزم رو فارغ از دردهاش كنه …
  • ساعت 10:20 / SMS زدم تا روز زن رو بهت تبريك بگم . روزت مبارك ريحانه  جان
  • ساعت 11:30 / دارم با حامد صحبت مى كنم … اين امتحان لعنتى چرا نمى ياد ؟!
  • ساعت 13:30 / نشستم جلوى مانيتور . دستم زير چونمــه و فكرم مشغول !
  • ساعت 2:00  / حاضر شدم و راه ميافتم كه ببينمت و آخرين امتحان تئورى اين ترم رو بدم .
  •  

بقيه ى ثانيه هاى امروز هم اونقدر كسالت آور و آزار دهنده بود كه نمى خوام چيزى ازشون بنويسم .

 

 

 

( سه شنبه / 4 تير / 87 )

 

 

نظر بدهید

*
*