نگارا ، از وصال خود مرا تا کی جد ا داری ؟
چو شادم میتوانی داشت ، غمگینم چرا داری؟
( پنج شنبه / 6 تير / 87 )
نگارا ، از وصال خود مرا تا کی جد ا داری ؟
چو شادم میتوانی داشت ، غمگینم چرا داری؟
( پنج شنبه / 6 تير / 87 )
بقيه ى ثانيه هاى امروز هم اونقدر كسالت آور و آزار دهنده بود كه نمى خوام چيزى ازشون بنويسم .
( سه شنبه / 4 تير / 87 )
امروز وقتى قرار شد بهت زنگ بزنم خودم رو براى حرفايى كه قرار بود بشنوم و بگم آماده كردم … براى اينكه فراموش نكنم چى مى خوام بگم هم تمهيداتى در نظر گرفتم !!!
همين چند دقيقه ى پيش بود كه پيش دستى كردى و بهم زنگ زدى … دوبار ! وقتى ديدم شماره آشنا روى گوشيم افتاده خوشحال شدم خيلى جا خوردم .
شرح حواشى رو دوست ندارم … ادامه نمى دم .
حال ما خوب است , اما تو باور مكن …
به نظرت مى تونم اين همه غم و غصه رو براى يكى از عزيزترين هام ببينم و بى تفاوت باشم ؟!
ساعت 7:12 / عصر روز يك شنبه .
( يك شنبه / 2 تير / 87 )
امروز اولين روز تابستونه و چقدر طولانى شدن روزها رو حس مى كنم .
دلم مى گيره وقتى اين همه ثانيه ها رو بدون تو مى گذرونم …
روزهاى بدون تو سخت و تلخ مى گذره .
كاش امروز 4 تير بود و به بهانه ى امتحان فيزيك 3 مى ديدمت .
راستى هنوز تشنه ى شنيدن صوت دلنشينت هستم , اما نمى تونم مزاحمت بشم .
( شنبه / 1 تير / 87 )
نمى دونم تو اين دو – سه روز اخير چرا هر چى SMS مى زنم جوابى بهم نمى رسه . شايد اصلاً بهت نمى رسه …
شايد امروز – فردا مجبور شم زنگ بزنم . مى خوام صدات رو بشنوم كه مطمئن بشم حالت خوبه .
دیري است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
( چهارشنبه / 29 خرداد / 87 )
خوشحال شدم امروز شنيدم حالت بهتر شده .
مهمونى خوش بگذره .
( دوشنبه / 27 خرداد / 87 )
يك شنبه , 26 خرداد ,5:30 به وقت زمينى … در روزى كه حال و حوصله نداشتى …
سلام …
سلام .
كارم از گريه گذشتست , بر آن مى خندم !!!
من در لحظه شادم , ولى افسوس كه زودگذره !
هيچ چيز نيست كه بهم شادى ابدى بده … جز يه چيز … چيزى كه نمى خوام ديگه با صداى تو بشنوم ! هيچ وقت به زبون نيارش … عــاجــزانــه خــواهــش مــى كــنــم !
چرا , وجود كسى براى تو زندگى نيست ؟
حتماً خودتى احمق !!!
بر من ببخشاى !
اى شاه درويشت منم درويش دل ريشت منم
شما بايد بر من ببخشايى …
درست ميگى , واقعاً مجبور به تحمل موجود ناقص الخلقه اى مثل من نيستى … اين كمال جسارت ِ منه كه در محضر شما هستم .
دوست داشتن مگه شغل و حرفس كه توانايى بخواد ؟
تو كه آدم نيستى !!! ( فرشته اى ! )
فكر مى كنى تا كى نمى تونى دوست داشته باشى ؟
نبينم اشكتو …
به همون قرآن مى دونم !
اگه منو هيچ وقت دوست نداشته باشى , ذره اى از عشقم كم نميشه .
احساسى كه الان دارم رو هيچ وقت فراموش نمى كنم .
چشمات كه خيس نيست ؟
نـــه , تو مهم ترى !
مى دونم كه مى دونى خودم گفتمش , پس اذيت نكن !
خيلى افتضاحه !
باى …
باى .
———————————————————————————————
اين گفتگو رو مثل تمام SMS ـها و معدود چت هامونsave مى كنم .
( يك شنبه / 26 خرداد / 87 )
آزمون رياضى – فيزيك امروز بدترين آزمون عمرم بود , حتى هيچ كدوم از كنكورهام رو اينقدر بد نداده بودم .
اما امروز يكى از بهترين روزهايى بود كه تو 4 ترم گذشته تجربه كردم … براى اولين بار تو توى اين خاطرم نقشى نداشتى .
حدود يك ساعت و نيم بدون مكس و سر پا تو ايستگاه امام خمينى با يه هم كلاسى صحبت كردن و گفتن و شنيدن از سختى هاى اين دو – سه سال … از دردى كه از زبون كس ديگه اى نشنيده بودم . يه جور احساس هم دردى شديد . حرفايى كه به كس ِ ديگه اى تا حالا نگفته بودم . از كمك ِ بزرگى كه يه دوست ( حالا بايد بگم يه دوست خيلى خيلى خوب ) بهم كرد .
وقتى تو نمى خواى كه خيلى حرفام رو بهت بگم …
از دوست ِ خوبم ممنونم .
( شنبه / 25خرداد / 87 )

سلام اى غروب غريبانه ى من . . .
( جمعه / 24 خرداد / 87 )
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
بعضى وقتا يه اتفاقاتى مى افته كه تمام وجود آدم رو يه احساس سرخوشى , يه چيزى فراتر از شادى بيشتر از خوشحالى , يه جور حلاوتى كه از دل برخاسته و بر دل مى شينه در بر مى گيره .
اين بيت بالا يه خاطره ى شيرينى از تو برام ساخته , به احساسى معتقدم , هر زمان اتفاقى ميافته و ريشه ى اين اعتقاد رو در قلب من مستحكم تر مى كنه … ايمانم هر روز افزون تر از ديروز ميشه .
بله , حضرت مولانا درست فرمودن :
عـشـق آن اسـت كـه حـيـرانـت كند بى نـيـاز از كـفـر و ايـمـانـت كـنـد
يه رباعى هم از ابو سعيد ابوالخير ( كه چه بسيار رباعيات زيبايى داره ) به عنوان شاهد :
عاشق تو یقین دان که مسلمان نبود در مذهب عشق کفر و ایمـان نبـود
در عشق تن و عقل و دل و جان نـبود هرکس که چنین نگشت او آن نبود
ريحانه, جواب حرفى رو كه يك شنبه ى هفته ى پيش ( 12 خرداد ) بهم زدى رو تو بيت آخر رباعى بالا گرفتى ؟!
u divoooneeeeeeeeeeee pesar! : Reyhane Kz
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقى :Saeed
( پنج شنبه / 23 خرداد / 87 )